Thursday, November 19, 2009

سپیده سر نمیزند


مانده ام درمیان گرد بادی
که باشتاب می چرخد
نه سکونی ؛ نه سکوتی
نه آرامشی و نه پایانی
نه امید به طلوع خورشیدی
نه درخشش ستاره ای بر روزنی

باد ؛ باد ویرانگر
وقتی که آینه ی بر من خندید
انگار کلاغی شوم آواز خواند و بال زد
به سوی شب

و بختک سیاه سایه گستراند
روی آینه
ایمان ندارم به سرنوشت
اما گویی قسمت ؛ تکه ای از پیراهنم را دزدید
همان شب که سرمه می کشیدند به چشمانم

من با دلهره ای کوچک به گلهای مریم خیره مانده بودم
و آواز پای رهگذری که شب رابه سپیده پیوند می زد
و باغبان پیر که زیر نور ماه گلها را آبیاری می کرد
من مثل مریم های باغ در انتظار چیدن و عطر افشانی

باد ؛ باد ویرانگر
هنوز آن رهگذر در میان کوچه های شب سرگردان است و
سپیده سر نمیزند.
من در میان باد ؛ می چرخم و می چرخم
زمین چقدر دور است و
شب چقدر..... تاریک و بلند

Monday, October 19, 2009

من به تمنای او


خدا اینجا بود
روی این شاخه ترد
ناگهان باد وزید
شاخه لرزید
فرو افتاد
دانه اشک من از شاخه پاک
او به بالا شد و من
هم چو آن قطره به خاک افتادم
باغ با عطر خدا و باران
متبرک شده بود

Wednesday, August 05, 2009

سرزمین من


من ایرانیم
از تبار شرق این زمین کهن
از دشتهای سوخته از نوازش نور
از گندم زارهای پهناور
از شالیزار های سبز ِ سبز
از تبار البرز و دنا
من ایرانیم
از تبار حافظ وشاخه نباتش
از تبار فردوسی و روئین تنانش
از تبار کاوه
من ایرانیم
از دیار شاهان کهن
ازکاخ های تخت جمشید و آپادانا
ازسر زمینی که هزاران سال
مادرم در آن متولد شد پشت به پشت
از تبار رودابه و فرنگیس و آرمتیس
من ایرانیم
از نژاد آریا
از قبیله فارسی زبان
گفتارم آهنگین
زبانم شیرین
از سرزمین شعر و ادب
من ایرانیم
جاریم چون کارون و زاینده رود
زیبا چون خزر
من ایرانیم
از دره های گلسرخ و گلاب
زادگاه سهراب ام
از عطر نارنجستان های نیما یم
من از کلک کمال الملک ام
از تبار گل بوته های فرش کرمانم
من ایرانیم
از نیاکانی هزاران ساله
از سر زمین عشق و شعرو شور
از می ناب شیرازم
من از میان گلستان سعدی آمده ام
من از تبار عاشقان جهانم
آری
من ایرانیم

Wednesday, June 24, 2009

گریز از خواب


کسی صدایم میزند
قلبم می لرزد
نسیم مهربان نوازشم می کند
خواب از پشت چشمهای به شهر خاطره ها سفر کرده
امشب میان این کوچه پس کوچه ها
تا صبح میگردم
کوچه های پر از عطر یاس و اقاقی
پر از احساس بودن
من پر از بیداری و نیاز
من پر از قصه، از روز های رفته
گاه گاهی اشکی
می شکند تصویر ها را
و تو محو می شوی در میان خاطراتم
مثل آنروزها که ....
آه ... امشب
خوابم به چشم نمی آید

Tuesday, June 16, 2009

ایران من ...


این روزها در دامنه های البرز شقایق های تازه می رویند
با نسیم کوهستان می رقصند
آنجا دیگر شقاقی به خاک نمی افتد
جز برای روئیدن و دوباره سبز شدن

Tuesday, June 09, 2009

همسفران .....


لحظه های تکراری به ساعت ها
و ساعت ها بروز ها
و روز ها به سالها تبدیل می شوند
زمین دیوانه و ار می چرخد
و انسانها را دسته دسته
به سیاره ا ی دیگر
که ما آنرا آن دنیا.... نام نهاده ایم
پرتاب می کند
بی آنکه بخواهیم
شاید حق با زمین است
انسانها میل به تملک دارند
بی خبر از شتاب لحظه ها
کشورم .... شهرم ..... خانه ام
همه جای زمین را خط خطی کرده اند
هر چقدر هم که خط بکشند و مرز تائین کنند
مثل همان روزی که عریان از بهشت رانده شدند
از زمین نیز به سیاره ای دیگر در سفرند
انسان مسافر
کوله بارت را سبک کن
خط ها را پاک کن
همه ما همسفریم
به سیاره ا ی دیگر.... عریان
آنجا که نمی دانم
نامش چیست؟
زندگی شاید به گونه ای دیگر آغاز شود
زیرا جسد های شوم مان را اینجا در عمق زمین
دفن می کنیم

Friday, May 22, 2009

سماع....


می چرخم، می چرخم
من مستم ، من مستم
باده نخورده ام دگر
مست توام ، مرا نگر
می چرخم، می چرخم
مست زباده توام
می زده ام دم سحر
باغ مرا صدا کند
مرغ سحر نوا کند
شمس و قمر چه ها کند
موج ز خود رها شود
عکس سما میان آب
رقص مرا به پاکند
رقص مرا به پا کند
می چرخم، می چرخم
عشق مرا صدا کند
دست بر آسمان برم
سجده کنم میان آب
بر تو هرچه نام توست
رقص سماع به پا کنم
می چرخم، می چرخم
عشق ببین چه ها کند
عشق ببین چه ها کند
شور مرا به پا کند
رقص مرا بر آبها
شمس و قمر نگاه کند
ولوله ای به پا شود
از نفحات صبح تو
عشق ببین چه ها کند

Online dictionary at www.Answers.com
Concise information in one click

Tell me about: